خرید بک لینک
اینک ای یاران و همراهان، بشنوید حدیث اندوه مرا… روزگاری چند بگذشت و سرانجام آن روزی که فلک از گردش بازماند و زمین نفس در سینه حبس کرد، فرا رسید. همان روز که فرشتگان دست از نوا کشیدند و جامه‌های ماتم بر تن کردند، که مگر توان گریختن از حکم ازلی باشد؟ ننه‌م، آن عزیزتر از جان، آن روشنی‌بخش خانه و دل، پس از روزگاری سخت و رنجور، این *دنیای دون را وانهاد و به دیاری دیگر شتافت.و من، تنها و بی‌کس، در میانه این جهان، ایستاده‌ام. شاید عجیب نماید که اندوه بر دلم سنگینی نمی‌کند؛ نه بدان سبب که فقدان

برچسب: نویسنده: بهنام جلالی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 12:55

اعلامیه رسمی ملت گورآباد در باب "جنگ دوازده‌روزه" و حال خوش روزگارمان ملت شریف،بله، ما هم شنیدیم...صدای موشک‌ها، تیترهای قرمز، تحریم‌های لعنتی، رجزخوانی‌های صبحگاهی و تحلیل‌های شبانگاهی. جنگی در گرفت، دوازده روز تمام، بوق و کرنا، آتش و دود، شبکه‌های خبری سر از پا نمی‌شناختند و ملت دنیا در اضطراب...اما اینجا، در مرزهای امن گورآباد، ما گفتیم: «بذار دنیا بجنگه، ما فعلاً چای‌مونو بخوریم.»اینجا نه بمب افتاد، نه تحلیل پرتاب شد، نه کسی رفت بالا که بگه پایین بیاین!ما صادقانه و شفاف اعلام می‌کنی

برچسب: نویسنده: بهنام جلالی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 12:55

صفحه بندی